همیشه ابتدای هر راهی سخت است .

حتی اگر ابتدایی ترین پست وبلاگی باشد که برایش ذوق فراوانی داشته ای..

ادم یک جور عجیبی بهم ریخته میشود 

خودش که نه 

صدا های توی ذهنش ..

یک طرف دارد میگوید اصلا هدفت چه بود وقتی آن دکمه ی ساخت وبلاگ را زدی؟

دیگری میگوید قرار است از کجا بگوییم؟ 

و آن سو دوتایشان نشسته اند سر اسمی که انتخاب کرده ای بحث میکنند ..

و تو آن میان ایستاده ای و با حسی تلفیق از هیجان و استرس نگاهشان میکنی . 

راستش اصلا دلت نمیخواهد نگاهت را به سمت چپی بنشانی که نشسته و میگوید این چندمین وبلاگ است؟ 

این راهم قرار است مثل قبلی ها رها کنی؟ 

نکند وسط راه حذفش کنی دیوانه جان؟ 

اصلا بگو ببینم حرفی داری

فاز منفی ای که برای خودش همیشه ساز ناکوک کوک میکند و میخواند دیگر .. 

نباید که حرف هرکسی و حسی را گوش داد!

مهم الان و این لحظه این است که من برای این صفحه ی مجازی 

این آدرس عجیبا قریبا و این اسم خفن ناک 

و حتی این قالب و این عکس پر از حس خوب دخترانه سرشار از لبخندم .

توی این لحظه مگر چیز بیشتری هم میتواند باشد؟



+سلام 

خوبید خوشید؟ 

اون گوشه ی بیان که جای کسی نیست،هست؟ 

من بشینم؟ 


+عصرتون دل انگیز ...