شوریده

اولینِ نود و هفتی ؛)



صدای بلند بغضی که شکست پرتم کرد توی دنیای آدمای اطرافم. آدمایی که امروز ساعت ها بینشون چرخ خوردم. حرفاشونو شنیدم، بغضاشونو دیدم. ولی هیچ کدوم به اندازه ی آدمی که رو به روم، سرش رو تکیه داد به شونه ی همسرش و بغضش بلند و سنگین شکست نگاهم‌و، حواسم‌و به خودش جذب نکرد. آدمی که با گریه دم گوش شوهرش می گفت "بگو" "توام بهش بگو" . . . بگو! .. توام بهش بگو! .. شما هم بهش بگید ... حتی یه جمله،حتی دوتا کلمه که " آقا؟! می‌طلبی؟ " همین که صداش کنی، صدات می‌کنه :)*
پ.واو*: دیشب به سختی تونستم وارد اکانت اینستاگرام بشم لذا تصمیم بر آن شد که پست های وی را اینجا هم به اشتراک بگذارم.
پ.واو=پاورقی^_^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
برگ همزاد من او بود که در مسلخ باد
دست بردم که نجاتش بدهم دست نداد
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان