شوریده

بالاخره از یه جایی باید عوض شد، هوم؟

وقتی به چند سال پیش برمیگردم و فعالیتایی که داشتم رو نگاه می کنم واقعا دلم می سوزه ! 

 برای همت نداشته ی خودم و اون به ته رسوندنی که هیچ وقت توی کارام و اهدافم نبوده . چه نوشتنام چه باز هم نوشتنام . 

اگر اولین وبلاگی که باز کردم و انقدر برای قالب جدیدی که کشف کردم و با مصیبت روش اعمال کردم و مدام غش و ضعف می رفتم برای گلای قرمز کادرش رو نگه میداشتم و به آپدیت کردنش ادامه میدادم شاید الان از قدیمی های بلاگفا بودم .

با کلی دوست و رفیق قدیمی، با کلی خاطره و تلخی و خوشی با قدمت ! 

ولی خب ... یاد گرفته م هر چیزی رو فقط برای چند روز اول براش هیجان داشته باشم و بعد یادم بره . حتی ماه و فلک و خورشید و نت و فلان و بهمان هم دست به دست هم بدن که کلا بیخیالش بشم . 

اما الان وقتی می بینم این وبلاگ تا یک سالگیش خیلی نمونده حتی با وجود اینکه در و دیوارشو خاک گرفته و کلی تارعنکبوت بسته و البته هیچ بنی بشری جز خودم و در و دیواراش صدامو نمیشنوه، بازم امیدوار شدم . 

به این که میشه از الانم برای چند سال دیگه وقت بذارم . . . 



پ.ن: عجیبه ! اینکه امروز می تونست روزی باشه که نوشتن رو کنار بذارم و با دنیای داستانامون خداحافظی کنم اما نشسته م و دارم نقشه ی یه شروع جدید برای وبلاگ نویسی رو می ریزم . 


Va hid
۰۹ خرداد ۰۰:۳۴
:((

پاسخ :

T_T
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
برگ همزاد من او بود که در مسلخ باد
دست بردم که نجاتش بدهم دست نداد
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان