شوریده

نشسته بود لبِ ایوان . . .

پدربزرگم از اون انقلابی های دو آتیشه نیست . گاهی حتی فکر میکنم انقلابی به روایت الانی که اصلا نیست . 

شنیدم بعضی وقتا از "شاه" بگه، بعضی وقتا از "آقای خمینی" و بعضی وقتا از "آقای خامنه ای" . 

جبهه رفته اما گاهی می گه جوون ها رو برای بالا رفتن خودشون پر پر میکنن . 

پدربزرگم کار نداره کلاس چندمم، ترم چندمم، کجای ِ سکویِ درس ایستادم . 

فقط می پرسه" درسا رو چه میکنی بابا؟ " و فقط می خواد بدونِ لب پرتگاه نیستم. 

پدر بزرگم کاری نداره کلاسِ چندمم، ترم چندمم، کجای ِ سکویِ درس ایستادم . 

فقط می پرسه "اصول دینتو بلدی بابا؟ فروع دینتو بلدی بابا؟ " 

پدر بزرگم کاری نداره سیاست به کجای این دنیاست . 

فقط می گه "راهتو گم کردی بهشون توسل کن "

 از همین امامزاده ی کنار خونمون تا ماهِ منیر مکه 

پدر بزرگم برای من یعنی انقلاب . 

پدر بزرگم برای من یعنی نسل انقلاب . 

پدر بزرگم برای من یعنی نسلِ جمهوریِ اسلامی ...




یکــ مَنــــ
۱۴ تیر ۰۱:۰۶
خدا حفظشون کنه
حضورشون پایدار و مستدام :)

پاسخ :

خداعزیزان شما رو هم حفظ کنه 
ممنونم :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
برگ همزاد من او بود که در مسلخ باد
دست بردم که نجاتش بدهم دست نداد
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان