شوریده

لبخندی که ماسیده بود . . .


قطعا هر آدمی توی یه سری از جمعا حس میکنه وصله ی ناجوره . اصلا حس دلپذیری نداره این برچسبی که ناخودآگاه روی آدم میذاره، ولی گاهی پیامدهای خوبی میتونه داشته باشه . 

مثلا وقتی می خوای این وصله ی ناجور بودن رو از درون خودت ریشه کن کنی میوفتی دنبال دلیلاش، فرضا به ظاهرت می رسی . 

فرضا فرقت با اونا حجابته، فرضا فرقت با اونا روسری سر کردنته! 

میخوای از ریشه بکنیش اما "هرکسی مسئول ظاهر خودشه " و "تو اینجوری هم قشنگی"  و از این دست دلداری های لحظه ایی که حتی از استامینوفن هم بی اثر ترن به دردت نمی خوره . 

باید یه چیزی باشه که قانعت کنه . مثلا اینکه "چرا حجابت متفاوته؟" مثلا اینکه "توام چهارتا تار موت پیدا باشه چی میشه مگه؟" و خب اینجاست که اعتقاد و عملت که یه عمره یه گوشه کز کرده انگار باز جون می گیره . 

میاد توی جایگاه وکیل متهم می ایسته و شروع می کنه برات دلیل و برهان های منطقی بیاره . 

و خب بعد روزها تلاش و درگیری با خودت عقلت حکم میده و تو تصمیم می گیری ایمانتو دو دستی بچسبی، محکم ترش کنی ... اما خالی از تفریط، خالی از افراط! 

مثلا یا نرو یا وقتی مجبوری بری به حرمتش فقط به جیغ و رقصاشون لبخند بزن!



+عصر ما از نظر دینی و مذهبی _ خصوصا برای طبقه ی جوان _ عصر اضطراب و دودلی و بحران است . مقتضیات عصر و زمان، یک سلسله تردید ها و سوال ها بوجود آورده و سوالات کهنه و فراموش شده را نیز از نو مطرح ساخته است . 

آیا باید از این شک و تردید ها و پرس و جو ها _ که گاهی به حد افراط می رسد _ متاسف و ناراحت بود ؟ 

به عقیده ی من هیچگونه ناراحتی ندارد؛ شک مقدمه ی یقین؛ پرسش، مقدمه ی وصول؛ و اضطراب مقدمه ی آرامش است . 


 عدل الهی | شهید مطهری 

+به نظرم بشر با هیچ چیز نباید بجنگه جز "خواب" ! ینی همین یه فرایند میتونه سالها از زندگی عقبت بندازه :/




ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
برگ همزاد من او بود که در مسلخ باد
دست بردم که نجاتش بدهم دست نداد
موضوعات
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان