شوریده

قیمه ها رو نریز تو ماستا!

۰ نظر




یه وقتایی دلم می‌خواد برم دایرکت تک به تک فالووینگام، در بزنم بگم عزیزم؟ چرا دعواهاتون‌و می‌ریزید تو استوریاتون؟
اصلا فلسفه ی این استوری چیه؟
 چرا "استوری" ؟ 
قراره داستان بگیم مثلا؟
گمونم درست ترین استفاده از این استوریا اینه که مثل "مُطی ِ اینستا" پاشی بری فرانسه و از کل جاهایی که میری استوری بذاری. 
اونایی که میشناسنش و فرانسه رفتنشو توی عید دنبال کردن میدونن واقعانی مثل یه قصه بود استوریاش با تیتر " مُطی به فرانسه می‌رود!" 
لذا آدم به پوچی مطلق می‌رسه از اینکه استوری یه بنده خدارو باز میکنه و اسکیرین شات دایرکت این بنده خدا با یه مخالف عقیده ی ایشون و حرفی که ایشون بعد بلاک کردن طرف نتونسته بهش بندازه و قراره تو استوری این خفقان پس بلاکی رو جبران کنه!



پریشب همین روال ِ چک کردن استوری جای پستِ فالووینگا رو داشتم طی می‌کردم که به یه استوری برخوردم با این مضمون" برای درمان تب چکار باید بکنم؟" 
از اونجایی که ید طولایی در دکتر بودن دارم رفتم یه سری چیزایی که از قدیم هی مامان و مامانبزرگ گفتن بهش گفتم با این تصور که برای بچه ی خردسالش می‌خواد
اما متوجه شدم برای خودش میخواد و مرگ بر تنهایی...



+الان که دقت کردم دیدم خودمم قیمه ها رو ریختم تو ماستا! از اینستا تو وبلاگ گفتم :/ 
+ از خفقانِ فضا برای مذهبی ها گفته بود و گفته بودم درست نیست ماهم دَم به دَم روشن فکرا بدیم و بیشتر خودمونو خفه کنیم و قایم کنیم و هی بترسیم . 
امروز بعد از امتحان که اومدم از دانشگاه بیام بیرون ناخودآگاه وقتی دیدم حیاط و علی الخصوص اطراف شهید گمنام های توی حیاط خلوته خوشحال شدم . 
انگار این ترسیدنه دست خودمون نیست ..
مثل بچه ایی شدیم که از یه خوراکی خوشمزه به هوای اینکه مضرِ ترسوندنمون . الان بزرگ شدیم، میدونیم اون خوراکیه خوبه اما باز هم اون ترس توی دلمونه . 
بیا یه راهی برای درمان ترسای نهادینه پیدا کنیم، حنا

+این مدت از بس ناله ی امتحان دارم، داریم، دارند شنیدم و گفتم خسته شدم :/ ولی امتحان دارم :((((


بعدا افزودم : یکی دو نفر به تعداد دنبال کننده هام اضافه شده . من تشکر :))

۶۷ روز تا یک سالگی ^_^

۰ نظر


این که آدم نیاز به همصحبت داره انکار نشدنی ترین اصلِ وجودیِ بشرِ !

من هیچوقت "هکسره"رو درست متوجه نشدم. اگر اذیتمم نکنه نیازی به فهمیدنش ندارم اما الان بشرِ؟ یا بشره؟ 

قطعا شنیدین فلانی سنگ صبور داره، سنگ صبور داشتن چقدر خوبه!

آره . عالیه ولی اگر واقعا سنگ باشه . 

سنگ با تموم ویژگیاش! 

ساکت، صامت، شنونده ی مطلق و متاسفانه بدون واکنش. 

اگر اونی که اسمشو میذاری سنگ صبور شروع کنه بعدِ هر همصحبتی یه چیزی مخالف میلت بگه یا حتی وسط دعوا از همون حرفی که تو حالِ مستیِ غمبار بهش گفتی استفاده کنه و بکوبه تو سرت باعث میشه کم کم همصحبتیت باهاش در حد یه سلام و خدافظ اونم به زور باشه.


خلاصه که وقتی همصحبت نباشه کلی حرفِ بدرد بخور و بدرد نخور تو دلت و ذهنت تلنبار میشه و له له میزنی که بگیشون. 

اما میترسی ...


بدرد نخورِ یک :  ... hayley is gone  اِند آی هیت یو "الایژا"

بدرد بخورِ دو : قرار گذاشته بودیم بعد از امتحانا بریم گردش، مجردی! .. همه چیزرو برنامه ریزی کرده بودیم فقط وسیله کم داشتیم و به واسطه ی پیدا شدن اون وسیله هرچیزی که برنامه ش رو ریخته بودیم عوض شد. 

خداوکیلی اگر گواهینامه ندارید برید بگیرید . اندازه سر سوزن منت هیچ احدی رو نکشید خب؟! 

آدما قدِ یه ارزن توجه لازم دارن که خودشونو گم کنن . 

بدرد نخورِ سه: انقدر بدم میاد از این نوتیفِ اینستا که میگه فلانی داره لایو می گیره . خب به من چه ؟ چیکار کنم؟ هان؟ 

بدرد بخورِ چهار: فقط در صورتی که قرارِ جبران کنید در مورد رفتار خودخواهانه ی بعضیا سکوت کنید . سیم کارتشو خاموش کرد و موندی تو نگرانی یک ماه ناپدید شو تا قشنگ حالش جا بیاد البته اگر مهم باشه براش! 

بدرد بخور پنج: آخوند فقط حاج آقا قرائتی و پناهیان! ولاغیر . 

بدرد بخورِ شیش: مرگ بر امتحان 

بدرد بخور/نخور هفت: تا تولد یک سالگی اینجا 67 روز مونده :))

شبی دیدم مَهی در آسمان است، ز خوش وقتی فرش نَشُسته ای هم به میان است ^_^

۰ نظر



بنده خدا از دریچه ی پشت بوم سرک می‌کشید و هی چشم می‌زد که ببینه ما این وقت شب چی میخوایم روی پشت بوم!؟ 

حقیقتش مدتیه درگیر تعمیرات و گچ کاری و تمیز کاری و خلاصه هر کثیف کاری ای که بگید هستیم و این وسط موکت کف اتاق بنده یه مدت خیلی بیشتری هست که رنگ آب و کف به خودش ندیده.

بخاطر فشار خیلی خیلی کم آب مجبوراً صبر پیشه کردیم تا نصفِ شب شد و عقربه کوچیکه که از دوازده گذشت چادر چاغچور ؟! چاقچور؟! کردیم و پریدیم بالای پشت بوم و حالا بساب کی نساب :/ 

والده حضرت بر این عقیده بود که اخوی در دوران طفولیت این موکت بدبخت مادر مرده رو یکی دوباری آره و اینا و باید و باید و باید! سه بار شسته بشه!

البته با الارمای دو دقیقه یکبار من که "آب کمه" و "حیفه" و "گناهه" به یکبار پروپیمون شستنش رضایت دادن و خدا کناد که نجس نباشه همچنان :/ 

فلذا امروز شکر خدا بارونی زد و هوا خنک ^__^ 

جارو به دست رفته بودم تو هپروتِ ماه و ستاره و ابر و ماه و زمین گردِ ی گالیله و یادم اومده بود به روزایی که هرچی موکت و فرش و رو فرشی و زیر فرشی و بالا فرشی و متعلقات بود می‌ریختیم پشت کامیون بابا و می‌رفتیم لب رودخونه و هم صفایی بود و هم شست و شو و حالا ...



پ.ن: آینده بدون آب شبیه اونور ناهنجاری ای می‌شه که "کانر" رفته بود توش گیر کرده بود توی فیلم "دوران کهن". همونقدر خشک و ترسناک ... دایناسوراشم همین خودمونیم دنبال آب.


پ.ن.دو: عکس همین آسمون که عرض کردم و ماه و درخت و دلبر و توت و عشق و حافظ بیا شعرش کن قربونت :/


پ.ن.سه: برم شاعر عنوان‌و پیدا کنم حلالیت بطلبم؟ 


برگ همزاد من او بود که در مسلخ باد
دست بردم که نجاتش بدهم دست نداد
پیوند ها
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان